بسم الله الرحمن الرحیم
“"لِإيلافِ قُرَيْشٍ"” قريش/1
براي الفت دادن قريش.
چه چيزي براي الفت دادن قريش؟ در سوره فيل گفتيم که ابرهه پادشاه يمن که به عبادت آنهايي که در يمن ساخته بود و به مردم گفت دور اين طواف کنيد به جاي کعبه بعد به عبادتخانهاش يک عرب تجاوز کرد آن عصباني شد خواست انتقام بگيرد گفت حالا که عبادتخانه مرا خراب کردي من هم کعبه را خراب ميکنم لشکر فيل سواري را تهيه کرد و به مکه آورد که کعبه را خراب کند آنوقت خداوند هم پرندگاني را از روي درياي احمر فوج فوج فرستاد و با سنگريزههاي گلي کوبيدند روي سر اين فيل سوارها اينها ريز و پودر شدند
«أَ لَمْتر كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ» فيل/1
بعد ميفرمايد اينکه ميبينيد ما فيل سوارها را نابود کرديم اين نابودي «لِإيلافِ قُرَيْشٍ» براي اينکه قريش به هم متصل شوند که از اين به بعد مردم حساب کعبه و حرم را بکنند. اينطور نيست که کسي بتواند نسبت به مکه قصد سوء داشته باشد.
«لِإيلافِ قُرَيْشٍ» قلع و قمع فيل سواران براي اين بود که بين قريش الفتي داده بشود از آن به بعد مردم براي اهل مکه و حرم حريم قائل بودند احترام و امنيت قائل بودند.
«إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» قريش/2
اين الفت دادن زمينه شد تا اينها «رِحْلَةَ» سفرهاي «الشِّتاءِ» زمستاني به يمن و سفرهاي «الصَّيْفِ» تابستاني به شام داشته باشند براي تجارت.
ما پدر مخالف را درآورديم دماغ مخالف را به خاک کشيديم تا مردم براي شما ارزشي قائل بشوند تا شما بتوانيد در دادوستدها راحت تجارت کنيد.
حالا اين کارها را من کردم شما چه کنيد؟
«فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» قريش3
پس پروردگار کعبه را عبادت کنيد
حالا که دشمنتان را قلع و قمع کردم حالا که مخالفتان را نابود کردم ميدان باز شد امنيت ايجاد شد براي اينکه شما هر سفري خواستيد براي تجارت بکنيد پس به شکرانه اين «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» پروردگار اين کعبه را عبادت کنيد که
«الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» قريش/4
هم از طريق سفرهاي زمستاني و تابستاني شکمشان سير شد و هم «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» ديگر کسي قصد سوئي به اين منطقه ندارد.
1- شکست دشمنان وسيله همبستگي شماست.
«لِإيلافِ قُرَيْشٍ» ما اصحاب فيل را در هم شکستيم اين شکست دشمن باعث شد شما «إيلافِ»(الفت).
شما با هم هم بسته بشويد در دنياي جنگها هم همينطور است خود جنگ عامل وحدت است خيلي وقتها افرادي که در زمان صلح است اينها با هم نق ميزنند حالا از نظر خط سياسي فکري ولي وقتي ديدند دشمن مشترکي آمد اينها با هم متحد ميشوند درست مثل اين پنج انگشت هر انگشتي يک جوري است انگشت شصت ميگويد زنده باد من. ميگوييم تو کيستي ميگويد حساب من از همه جداست آنها يک جورند من يک جور ديگر اگر من نباشم شما نميتوانيد هيچ کاري بکنيد قلم بدست بگير اره پيچ گوشتي فلج فلجي اصلاً همه فن و حرفه در من است اين ميگويد زنده باد من. ميگوئيم تو کيستي؟ ميگويد بي سوادها با من انگشت نگاري ميکنند اين ميگويد زنده باد من ميگوئيم تو کيستي ميگويد هيکل من از همه درشتر است اين ميگويد زنده باد من ميگوئيم تو کيستي ميگويد انگشتر با من قشنگ است هر انگشتي نق نقي دارد اما در مقابل دشمن مشترک اينها جمع ميشوند بخورند توي سينهاش. دشمن افراد را يکدست ميکند خطر که آمد نق نقها و اختلاف سليقهها کنار ميرود.
2- «إيلافِ» از نعمتهاي الهي است الفت کار خداست در آيهاي قرآن ميفرمايد: پيغمبر(ص)
«لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» انفال/63
اگر تمام آنچه که روي زمين است انفاق کني اگر همه سرمايهها را خرج کني «ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» تو نميتواني بين دلها الفت ايجاد کني الفت دست خداست.
گاهي پسرهايي که ميخواهند داماد شوند خيال ميکنند پول داشته باشند عروس دوستشان دارد هر دفعه که به خانه عروس ميرود يک چيز قيمتي ميخرد عروس ميگويد آقا او را نميخواهم بابا من چند مثقال طلا خريديم چقدر مهريه کردم؟ باشد. گاهي هم کسي چيزي به عروس نميدهد.
يک جواني ميگفت ما داماد شده بوديم پول نداشتيم. يک جفت جوراب تنگ براي عروس خريدم رفتم عروس را ديدم هفته ديگر رفتم و گفتم ببخشيد مثل اينکه جوراب کوچک است به من بدهيد آنرا عوض کنم گرفتم و رفتم يک جفت بزرگ آوردم خلاصه ميگفت 5-6 بار رفتيم زيارت عروس آخرش هم برايش جوراب نخريديم يک بار کوچک خريديم يک بار بزرگ خريديم بيچاره عروسهايي که گير اين جوانهاي کلاهبردار ميافتند البته او پسر خوبي بود ولي خوب پول نداشت. اينقدر زندگيهاي کم رنگ خوش صفا و آنقدر بچههاي پولدار زندگي نکبتي دارند توي اتاق كاهگلي مينشينند کيف ميکنند و توي آپارتمان مينشينند به همديگر دري وري ميگويند دل دست خداست.
قرآن ميفرمايد
«وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»
قرآن می فرماید:
《 و جعل بینکم موده و رحمه》روم/21
مودت و رحمت بين عروس و داماد(جعل) مال خداست مهر کسي را بايد خدا توي دل کسي بيندازد
«وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» انفال/63،
«وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي»
طه/39
محبوبيت از طرف خداست دلها به دست اوست.
فرعون نشسته بود جعبهاي را روي رودخانه ديد گفت برويد بگيريد جعبه را گرفتند درش را باز کردند ديدند موسي(عليه السلام) در آن است. فرعوني که همه بچههاي شير خوار را ميکشت تا نگاهش به موسي(عليه السلام) خورد يکمرتبه مهر موسي(عليه السلام) در دلش نشست «مَحَبَّةً مِنِّي».
حضرت ابراهيم(عليه السلام) که سنگها را روي هم گذاشت و کعبه را ساخت فرمود
«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ» ابراهيم/37
خدايا جوري کن که دلهاي مردم به کعبه گرايش پيدا کند مردم ما در ايران از نان و شکم و آب کم ميگذارند پولش را براي حج عمره ميگذارند 10 سال هم توي نوبت ميمانند بروند همان کعبه را زيارت کنند. «أَفْئِدَةً»(فؤاد) قلوب بعضي از مردم را هُل بده به کعبه. خداست که دلها را هُل ميدهد.
مراسم عقد که بسيار مراسم خوبي است آقاياني که عقد ميخوانند بعد از عقد دعا ميخوانند خدايا ما عقد را خوانديم اما اين دلها را تو بايد به هم گره بزني مهريه و تالار و جشن و دسته گل اينا همهاش يکبار مصرف است مثل ظرف پلاستيکي ميماند يکوقت همه را خرج کردي باز هم آدم طرف را دوست ندارد دوستي دست خداست.
«إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» سفرهاي تجارتي هم رونقي است به صادرات و واردات امرار معاش ميشود هم سياحت است و هم سير و هم تبادل فرهنگ اين سفرهاي تجارتي را ساده نگيريم منتهي تاجرهاي ما حالا ديگر آن تاجرهايي نيستند که بايد باشند خيلي از آنها ولي بعضي هاشان هستند.
ما در آفريقا کشوري داريم به نام تانزانيا حدود 20 ميليون جمعيت دارد کشور اسلامي است(زنگبار) بغلش آن هم مسلمان است اين کشور کوچکي است.
علت اسلام اين کشور بخاطر تجار شيراز بوده تجار فارس که با کِشتي جنس ميبردند به آفريقا آنجا مقيم شدند و بخاطر حفظ فرهنگ خودشان اسلام را صادر کردند ما الان در دنيا خيلي مسلمان داريم اگر مسلمانهاي دنيا با هم جمع بشوند آمريکا را تکان ميدهد اروپا را تکان ميدهد. فقط مسلمانها بجاي اينکه خط خودشان را حفظ کنند خط خودشان را باختند و خط غرب را گرفتند. اين حفظ هويت اگر اين سفرها سفرهاي مکتبي باشد با حفظ اصالت ارزش و هويت خودمان را حفظ کنيم شهامت داشته باشيم بگوئيم من ايرانيام من مسلمانم من افتخار ميکنم به اينکه ايرانيام.
سيد جمال الدين اسدآبادي رفته بود اروپا با دست پلو ميخورد فوري دوربين آوردند که اُو! !
يک اُمّل قديمي با دست غذا ميخورد اصلاً قاشق و چنگال حاليش نيست ديد خيلي ميخندند تند تند از او عکس گرفتند گفت چيه؟ گفتند با دست ميخوري مثل اينکه از جنگل آمدي تو اصلاً تمدن نميداني ديد خيلي تحقيرش ميکنند گفت نه آقا من خيلي متمدنتر از شما هستم من نميدانم شما قاشق و چنگال را چطوري شستي اما ميدانم دستهاي خودم را چطور شستم من به شستن خودم ايمان دارم و به شستن شما ايمان ندارم و لذا تحقيرشان کرد. سيگاريها هر کجا ميروند سيگارشان را با خودشان ميبرند اما خيلي از بچههاي مملکت ما اهل نمازند تا ميروند آنجا ميگويند زشت است نماز بخوانيم زشته يعني چه؟
«إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» شما راحت ميتوانيد تجارت کنيد. براي تجارت اسلام خيلي برنامه دارد. اول اينکه حديث داريم تاجري که راست بگويد با صديقين و شهدا محشور ميشود
(التاجر الصدوق يحشر يوم القيامة مع الصديق و شهداء)
خوب است آرم کارخانههاي ما اين باشد
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِينَ»
(كافي، ج5، ص113)
خدا دوست دارد که آدم حرفه بلد باشد منتهي امين باشد صداقت داشته باشد. تاجر بايد تجارتش را بکند اما رزق دست خداست
قرآن ميفرمايد
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ» ذاريات/58
رزاق اوست بعضيها خيال ميکنند اگر دروغ نگويند نميشود.
راجع به تجارت داريم که قَالَ الصَّادِقُ ع:
«الَّذِي تَرْجُوهُ لِتَضْعِيفِ حَسَنَاتِكَ وَ مَحْوِ سَيِّئَاتِكَ»
(عيونأخبارالرضا، ج2، ص3) تجارت اجرت را چند برابر ميکند و گناهان و سيئه تو را محو ميکند يعني تجارت عامل اينست که خدا آدم را ببخشد حتي زن بايد کار کند.
این کلام آقای قرائتی بود در مورد تفسیر سوره ی قریش.
امیدوارم بهره ی کافی ببرید